خانه تقریبا چیده شد
از صبح کله سحر بیدار شدیم . دلم می خواست باز هم بخوابم که یک دفعه یادم افتاد خیلی کار داریم . ‌حتی هنوز صبحانه‌نخورده مشغول شدیم و اتاق مهمان را تقریبا چیدیم. از بس گردگیری کردم زیر ناخنهایم سیاه شده. مثل کارگر مکانیکی شدم.
صبحانه بدون چای اصلا نمیچسبد. من عاشق چای هستم، چای دم کشیده ایرانی، ازچای وارداتی و عطری خوشم نمی آید. چای ایرانی داخلش کمی گل سوری یا بهار نارنج یا گاهی دارچین و اسطوخودوس بریزی، وای که چه عطری و طعمی بهم‌میزند. ‌
حالا دیگر چای نبود خلاصه. بگویم که نان هم نبود. پنیر و بیسکویت پتی بور هم مزه اش بد نیست.
دوباره بعد از صبحانه شروع به کار کردیم. اتاق خودمان را هم چیدیم. کمدها سنگین است. دیگر این آقای پیمانکار باید کمکی بیاورد.
و اما آب چه مصیبتی است. دورتادورت آب باشد، بعد برای آب له له بزنی. نیم ساعت پیش آب شیرین آوردند و آب انبار پر شد. حالا هم دارند پمپ آب را درست می کنند. نمی دانم این صاحبخانه چه فکری می کند. آقا جان ما هم انسانیم دیگر. حالا فعلا خانه اجاره‌کرده ایم که ندار نیستیم، خوب پروژه که روی غلطک بیفتد خانه خودمان را هم می سازیم.
الان که حدود ۸ شب هست هنوز کار داریم . البته یکی دوساعتی می شود که من دیگر دست از کار کشیدم. واقعا دیگر نمیشد. تمام استخوانهایم درد می کند.
یواشکی بگویم الان سومین روز از یک شام و ناهار گرم نخورده ایم. در طول راه گفتم الکی معطل میشویم برای ساندویچ، کتلت و واویشکا درست کردم. تون ماهی هم جوشانده بودم که خوردیم. دیگر کفگیر به ته دیگ خوراکها خورد. امروز ناهار نان و پنیر خوردیم. خلاصه نه اینکه خسیسیمان شود، وقت نمیکنیم یک رستوران برویم. اینجا اسنپ فود و اینها هم نیست. ولی لااقل الان چای داریم.
اما عجب هوایی! الان یک مقداری سرد شد دوباره. ولی هوا تمیز و عالی هست. با اینکه بابا می گوید:بگذار تابستان شود وقتی از گرما پوستت کنده شد آنوقت می بینمت.
سکوت خوبی هم هست . نزدیک فرودگاهیم البته. گاهی صدای هواپیما میاید. اما صدای مسجد از همه جذابتر است. نمیدانم چرا مؤذن با خدا دعوا دارد. از پنج وعده اذانی که از مسجد داده شد فقط یکی اذان ظهر بود که آشتی کنان بود فکر کنم. این مؤذن وساطت مؤذن قبلی را می کرد. بقیه که فکر کنم دلش پر بود خیلی.
پسرک هم که با دوستش نقشه کشیده اند عید را با ماشین بیایند. همسر جان‌مخالفت کرد که خطرناک است، خسته می شوید. اشاره کردم که ولش کن. جوان است خوب دوست دارد احساس بزرگی و استقلال کند.
حالا خوب است کابینتها وصل شد. آب انبار هم پر شد. پمپ و این موارد هم تکمیل شد. لااقل فردا می توانم به کار تکمیل و شستشو در آشپزخانه بپردازم. اینها هم بیرون دارند گیاهان را می کارند. کاکتوس و لیمو و آ�